حاج ملا هادي السبزواري
283
شرح مثنوى
و بايد دانست كه كليّات عقليه و مفهومات مرسله نمىشود كه بدون وجود باشند كه آن چه در خارج و ذهن ، مشارٌ اليه حس و عقل است ، موجود است ، كه معدوم مطلق مشارٌ اليه نمىشود و خبرى از آن نيست . و وجود لايق به مفهوم كلى ، محدود نيست ، بلكه محيط است به همهء جزئيّات . نمىبينى كه حكم كلَّى را كه فهميدى ، حاجت ندارى كه هر جزئى را استيناف نظر كنى ؟ مثلًا فهميدى كه انسان كلَّى متعجب است و ضاحك است و قابل علم و كتابت است و قس عليها ، نبايد كه در ازمنهء مستقبله كه انسانها بيايند ، زنده شوى و استيناف نظر و فكر كنى تا اين احكام را از براى ايشان اثبات كنى ، يا در ايّام ماضيه باشى تا احوال كليّهء گذشتگان را بدانى . بلكه گويا احاطه كردى به همهء افراد او و اين احكام را در آنها ملاحظه كردى . پس هر كلَّى عقلى وجود محيط دارد . و او وارنگى و ظلَّى است از وجود محيط روح تو . و نيز مجردند ، چه عقل كه مىگويد نار كلَّى خفيف است و سوزان و نحو آن ، نتوان گفت : در چه زمان ؟ و در چه مكان ؟ و در چه جهت ؟ پس مجرد است از اينها ، و نمىزيبد به كلَّى ، اين علايق ، به خلاف جزئيات ماديّه . نك ز غيبت يك نمود آرايش است كز لطافت چون هواى دل كش است ن ندارد - ك 95 16 چون هواى : يعنى آتش صرف ديده نمىشود ، چون كُرهء آتش ، كه اگر ديده مىشد حايل بود ميان ديده و افلاكيان ، و بايست ديده نشوند . و چون اصول شعلات كه قوت دارند بر احالهء آن چه مجاور آنهاست ، ديده نمىشوند . و اينها كه ديده مىشوند به علت مزج اينهاست به اجسام كثيفهء مجاوره . ( ( 1044 ) ) كوهها بينى شده چون پشم نرم * نيست گشته اين زمين و سرد و گرم ن 249 12 - ك 95 18 چون پشم نرم : اشارت است به كريمهء * ( وَتَكُونُ اَلْجِبالُ كَالْعِهْنِ اَلْمَنْفُوشِ 101 : 5 ( 1 ) . يعنى روز قيامت اين كوهها مىگردند مانند پشم مندوف . كنايه است از فناى آنها در جنب وجود حق . و چون قيامت صغرى و وسطى و كبرى مىباشد ، خداوند - جلَّ شأنه - تلاشى كوههاى صورى و جبالِ انيّات را به عبارات مختلفه اشارت فرموده ، مرتبه اى فرموده : * ( وَكانَتِ اَلْجِبالُ كَثِيباً مَهِيلًا 73 : 14 ( 2 ) و « كثيب » تلّ است . و مرتبهء « عهن منفوش » فرموده و در اين مرتبتين بقايايى از وجود هست . و مرتبه فرموده * ( وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً وَلا أَمْتاً 20 : 105 - 107 ( 3 ) . پس اين مرتبه اضمحلالِ محض است ، كه هباءً منثوراً مىشوند . و « قاع صاف » ماندن ، كنايه از
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قارعه ، آيهء 5 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء مزمل ، آيهء 14 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 105 . .